الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

450

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

جواهرات ارزشمندى بود و قابل ارزشيابى به قيمتى نبود ، به خود اختصاص داد ، امام امير المؤمنين عليه السّلام بر وى اعتراض كرد و عمار آن حضرت را تأييد نمود . پس عثمان به وى گفت : اى پسر متكا ! « 1 » آيا بر من گستاخى مىكنى ؟ آنگاه به مأمورانش دستور داد كه او را دستگير كنند . آنها وى را دستگير نموده به خانهء عثمان بردند و به شدت كتك زدند تا آنجا كه بيهوش گشت و او را به خانهء امّ المؤمنين امّ سلمه بردند و از شدت ضرب ، به هوش نيامد تا اينكه زمان ظهر و عصر وى از دستش رفتند . هنگامى كه به هوش آمد ، برخاست ، وضو گرفت و نماز عشا را خواند و گفت : « خداى را شكر ، اين نخستين روزى نيست كه ما بخاطر خدا ، در آن آزرده شده باشيم » . ( 1 ) عايشه نيز خشمگين شد و موهايى از موى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و جامه‌اى از جامه‌هاى آن حضرت و نعلينى از نعلينهاى حضرتش را بيرون آورد و گفت : « چه زود است كه سنّت پيامبرتان را ترك نموده‌ايد در حالى كه موى ، جامه و نعلين وى هنوز از بين نرفته‌اند » . عثمان چنان خشمگين شد كه نمىدانست چه بگويد و چگونه از خطايش عذر خواهى كند « 2 » . ( 2 ) 2 - بزرگان صحابه ، يادداشتى براى عثمان نوشتند كه كارها و مخالفتهايش نسبت به سنت را به وى گوشزد كردند و از او خواستند كه از اعمال خود دست بردارد . عمار آن ياد داشت را گرفت و به نزد عثمان برد . وى قسمتى از آن را خواند و سپس روى به عمار نمود و به او گفت : آيا تو از ميان آنها به سوى من مىآيى ؟

--> ( 1 ) « متكا » زن شكم‌گنده‌اى را گويند كه نتواند بول خود را نگهدارد . ( 2 ) الانساب 5 / 48 - 49 .